شاهنامه و گرانمایگان سخنور برنامه اى از رادیو فرهنگ ، بخش پنجم و پایان داستان سیندخت تهیه و اجرا سعید اوحدى

همراه با درودهایى به گرماى خورشید و بلنداى آسمان : در سلسله گفتارهاى “شاهنامه و گرانمایگان سخنور”این هفته در بخش پنجم و پایان داستان شورانگیز “سیندخت ” میباشیم و تلاش دارم که به فراز و فرودهاى داستان اشاره اى داشته باشم ، سیندخت از دیدگاه فردوسى ، مادرى شجاع ، مدیر و مدبر ، شکیبا و خردمند و بانویى است که پیامبر مهر و دوستى است و براى صلح و پیوند عشق در تلاش است ، همه این ویژگى ها از وى نقشى ساخته که شایسته و سزاوار ستایش است ، اما آنچه که در برنامه هاى گذشته براى دوستان علاقه مند بیان کردم : سیندخت مادر رودابه و مادر بزرگ رستم و همسر مهراب کابلى است و در شاهنامه فردوسى از وى به نیکى یاد شده ، هفته پیش  در بخش چهارم که به پایان داستان رسیدم و هنگامى میباشد که سام دعوت سیندخت را براى میهمانى و دیدار عروس ماه روى خود مى پذیرد و همراه زال از زابلستان بسوى میزبان مى شتابند و سرانجام براساس آیین و رسم آن دروان زال و رودابه به پیوند زناشویى میرسند و در پایان این داستان انسان گرایانه که سرشار از صلح ،دوستى ، عشق و دلدادگى میباشد رودابه بار گرانى را که درنهان دل دارد بشکل طبیعى نمیتواند بر زمین بگذارد و سرانجام وى را بیهوش میکنند و پزشکى چیره دست با شکافتن پهلوى رودابه رستم را بیرون میاورد و این عمل خیره کننده که امروز به سزارین مشهور است را “رستمینه ” یا رستم زاد میگفتند ، رودابه پس از بهوش آمدن نخستین کسى را که بربالین خود میبیند مادر خود سیندخت میباشد که نگران حال فرزند در کنار وى نشسته بوده و پایان داستان سیندخت . در بخش نخست آشنا شدیم  با چهره هاى اصلى و همچنین روزگارى که سیندخت در آن میزیسته ، در بخش دوم بدانجا رسیدیم که سرانجام در دیدارى که سیندخت با سام پهلوان ایرانى داشته از وى پیمان میگیرد که در بازگو کردن راستى گزندى به او نرساند و سام دست سیندخت را در دست میگیرد و او را نواخت و گفت که بر سر پیمان هستم تا پاى جان ، آنگاه سیندخت خود را معرفى میکند و میگوید ما از نژاد ضحاک هستیم و دخترم رودابه با پسر تو زال آهنگ همسرى دارند و این را به آگاهى منوچهر برسان تا بتوانیم رضایت وى به این پیوند جلب نماییم ، سام در تدارک نوشتن نامه اى به منوچهر میشود و سیندخت سام را به کابل دعوت میکند ، سام در پاسخ به وى میگوید که تو مه بانوان هستى و به دیدار کابلستان خواهیم آمد و روى عروس ماهرویم را خواهم دید، ادامه داستان و در بخش سوم خبر شادى آفرین پذیرش سام را پیکى به مهراب کابلى میرساند و هنگامیکه سیندخت براى تدارک جشن و میهمانى به کابل باز میگردد همسرش به ستایش وى میپردازد و به وى میگوید که هر چه داریم چه از تخت و عاج و تاج از خردمندى و هوشیارى تو داریم و سپس رودابه به ستایش مادرش سیندخت میپردازد و خود را خاک پاى مادر میداند و اینست نقش سیندخت پیام آور صلح و دوستى ، در هفته آینده به بخش پنجم و نقش سیندخت مه بانوان شاهنامه خواهیم پرداخت ، در آغاز داستان سیندخت بر شمردم که :هنگام پادشاهى منوچهر نوه ایرج میباشد و زال که پسر سام است دل به مهر رودابه که دختر مهراب کابلى و سیندخت داده و چون منوچهر و مهراب این پیوند را خوش نمیدانند سیندخت این مادر خردمند و فداکار وارد ماجرا میشود و چون سفیرى هوشیار به تنهایى به دیدار سام میرود و خود را مادر عروس وى میداند و از سام پیمان میخواهد که از جنگ پرهیز کند و به این پیوند خجسته رضایت دهد ، در ادامه این داستان شکوهمند بیشتر به نقش سیندخت پى خواهیم برد که چگونه پیام آور صلح و دوستى است . در برنامه هاى گذشته از شانزده نامه ها یاد کردم که عبارت بودند از: گرشاسب نامه ، بانو گشسب نامه ، فرامرز نامه ، جهانگیرنامه ، برزو نامه ، شهریار نامه ، بهمن نامه ، سام نامه ، منظومه هماى و همایون ، گرد آفرید نامه ، زراتشت نامه ، رستم نامه ، گردویه نامه ، کوهزاد نامه، فرنگیس نامه ، داستان جریره و اینک هفدهمین نامه و بخش پنجم و پایان داستان سیندخت از این سلسله گفتار را با هم میشنویم

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

6 − 3 =