گفت و شنود رادیو فرهنگ با سیروس کُرکى برادر زنده یاد امین کُرکى از جانفشان راه آزادى

در این گفتگو با سیروس کُرکى آشنا میشوم به شرح زندگى برادرش “امین ” کارگر زحمتکشى که در اعتراضات دیماه ٩۶ بازداشت  و پس از ٧٠ روز که آزاد میشود توسط نیروهاى امنیتى ربوده و در تاریخ ١٠ فروردین ٩٧ به قتل میرسد ، سیروس برادر کوچکتر زنده یاد امین میباشد  و بدینگونه در مورد دادخواهى خون برادرش براى شنوندگان رادیو فرهنگ توضیح میدهد ، وى سخن را به یاد همه شهداى راه آزادى بخصوص آبان ٩٨ آغاز میکند ، وى میگوید امین برادرم متولد ١٣۶۶ بود و در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمد ، ٧ پسر و یک دختر  بودیم که خواهزم فرزند آخر و امین فرزند چهارم  خانواده بود و من از ششمین عضو خانواده ، امین هنگام شهید شدن ٣١ ساله بود ، امین بچه ۴پدرم بود ، برادرمون امین تحمل سختی پدرمان را   نداشت مجبور شد ترک تحصیل کند و با اینکه کلاس اول راهنمایی بود شروع کرد به کارگری مدتی در زمین هاى  کشاورزی کارمیکرد و مدتی کنار خیابان بساط کفاشی داشت و سپس در کار ساختمان
 سازی مشغول کار شدتمام،  سالهای نو جوانى وى  فقط باکارگذشت بدون هیچ خوشی و سرگرمی و یا پس اندازى، تا اینکه در دیماه ٩۶ بود  که ازتهران آمد به شهرک حمزه تا سرى به خانواده بزند و
امین چون با این وضع بیکاری و حقوق کم رنج میکشید همراه به نزدیک ۴٠٠ تن از حوانان  شهرک حمزه شروع به اعتراض کردن بدون خشونت و فقط باشعارها علیه  و بیکاری ، بهمین خاطر چندشب بعد حدودساعت سه نیمه شب وقتی خانواده در خواب بودند  ازطریق خانه همسایه  ریختن با دادو بیداد  خانواده را  ترساندند  و امین رو بیدارکردن که بازداشت کنند  و خانوادم مخالفت کردن و ازنیروهای کلانتری حکم جلب یا ورود به منزل را  پدرم درخواست میکند ، مامورین که حکم جلب نداشتند پدرم را با شوکر ضربه میرنند و هولش میدهند که از ناحیه سر آسیب میبیند و تقریبا بیهوش میشود چون به دیوار زده میشود  و همسایه ها کمک میکنند و پدرم را به  بیمارستان میبرند ،
صبح روز بعد رفتیم دنبال امین که کسى پاسخگو نبود و رفتیم بازرسی و به دادسرا از مامورین  شکایت کردیم بخاطرضرب و شتم پدرم و همچنین  نداشتن حکم بازداشت ،  دوباره رفتیم دادسرا گفتند  پرونده را  داده اند  دادگاه انقلاب ، رفتیم گفتن اینها  بلاتکلیف هستند تا دادگاهی بشوند ،  همه باهم
در پرونده اشان نوشته بودند اخلال درنظم عمومی پاره کردن عکس خمینی و خامنه ای توهین به نظام و این خودش سردسته باند بود و…. مواردى مطرح کردند که اگ.  واقعا برادرمان  نبود و نمیشناختیمش فکر میکردیم طرف واقعا این کارها را انجام داده.
 دوباره رفتیم بهمون گفتند برید یه فیش حقوقی ٧ میلیونى  بیارید تا زمان دادگاه ازادش میکنیم ماهم گفتیم  فیش حقوقی نداریم و مگر  برویم  یکی ازاین نجومی بگیرای خودتونو بیاریم !وگرنه یه خانواده فقیرکارگر همچین فیشی نمیتونه پیداکند ، گذشت  تا یک روز خونه بودیم  گوشی پدرم زنگ خورد گفت پدر امین؟  گفت اره گفت من  اقای آماده هستم چرا نمیاید فرزندتان را ببرید ،  بابام  گفت ما اومدیم دفترت اینجوری گفتنده فیش۷تومنی میخوایم گفت نه لازم نیست،  هرفیشی سندی دارید بیاورید و آزاد میشود پدرم گفت من الان یه شهرک دورافتادم الان تابخوام برم اندیمشک پیش اقوام سوال کنم ببینم کی سند یا فیش داره ببینم  کسی را  پیدا میکنم  راضی  بشه ضمانت پسرموکنه که دوسه روز طول میکنه نمیتونم تایک ساعت دیگه  بیام،
اما یکی دوساعت نگذشته بود که دیدم در زده  شد و امین وارد  خونه شد ، گفت این دوسه ماه که زندان بودم افرادی میومدن بازجوییم میکردن که تو عکی پاره کردیو سوزوندی شاهد داریم فیلمت هست ه منم گفتم دروغه خب فیلمتونو بیارید نشون بدید کدوم شاهد اگه راست میگید بیارید اگه یکنفر حرف شمارو تایید کنه من قبول میکنم ولی نه فیلمی وجود داشت نه شاهدی گفت ک امروز رییس دادگاه انقلاب اقای اماده خودش شخصا اومد زندان پیشم بازجوییم کرده بعدم ولم کردند اومدم ، از آنجا که باورش برامون سخت بود که  بدون هیچ قصدو نیتی ازادش کردند ،  گفتیم چندروزی بیرون نرو یا ازاین شهر برو  اونم اصلا از منزل به هیچ عنوان بیرون نمیرفت ، یک سری افراد  مشکوک یا نیروها بسیج و سپاه و کلانتری همش دور خانه  میچرخیدن و  دیکه باورمون شد ک خبری هست، دوسه هفته ای گذشت نوروز ٩٧ بود یک روزپنج شنبه ٩ فروردین من با مادرم و خواهرم رفتیم اندیمشک خونه برادرام ، امین و بابام و برادرکوچیکم و یکی از همسایه ها پیش بابام بود خونه بودند برادرکوچکمون عرفان میره مغازشو بازکنه پدرمم با اون همسایه میرن قبرستون چهلم یکی از همسایه هامون بود فاتح بخونن و بیان،  من ومادرم ساعت۸برگشتیم خونه دیدم درخونه بازه رفتم تو کسی نبود گوشی موبایل امین هم کنار تلویزیون رو زمین بود تلویزیون هم  روشن ، گفتم حتما بیرونن بعد بابام اومد گفتم امین کو ندیدیش گفت نه ، نگران شدم چون هرجا میرفت یکساعت نمیکشید و بر میگشت ، میدونستم جایی گیرکرده که نیامده ،  بانگرانی شب را صبح کردم که  رفتیم بابرادرکوچیکم کلانتری گفتم بپرسم ببینم گرفتنش یانه یکی از سربازارو میشناختم گفتم امین را  نگرفتن گفت نه ، رفتم خونه برادرمم رفت مغازه اش  ظهر شد دیدم برادرکوچیکم  گریون اومد داد زد سیروس کجایی امین مرده گفت یکی بچه ها بم زنگ زده کلانتری یه جنازه پیداکرده میگن برادرشماس،
وقتی رفتم تو اتاق امین را  دیدم درازش کرده بودن دستاش مچاش زخم بود روی سینش روی شونهاش خم بود سرش کنار پیشونیش یه زخم عمیق داشت ک بدجوری خون ریزی کرده بود ، دماغ و دهنش پر خون بود،  دکتر پزشک قانونی دزفول هیچ یک از زخمای تنشو سرشو نگفت و ننوشت تو نظریشم گفت این خودکشی کرده با تزریق مواد مخدر، برادرمون حتى اهل سیگارم نبود و دلیلی برای خودکشی نداشت تازه میخواستیم باهم یه مغازه بزنیم کاسبی کنیم، گفتیم میدیم کالبد شکافی اولش نخواستند  جنازه رو بدن ببریم باهزار کشمکش جنازه رو گرفتیم بردیم اهواز کالبد گشایی و دفن کردیم بعد۶ماه جوابش اومد تموم جای زخمارو نوشته بود و ۲/۵سانتو نیم شکستگی جمجمه و خونریزی شدید نوشته بود هیچگونه مواز مخدری تو کالبدش یافت نشده ولی دلیل مرگ نامشخصه،
اولین قاضی ک داشتیم پرونده دستش بود خیلی خب پیگیر شد و دستور میداد ولی پرونده رو ازش گرفتند ، پرونده رو هردفعه به یک قاضی میدادند  باکلی وعده وعید میگفتن بهتون قاتل میدیم چیزی نگید حرفی نزنید کلی طولش دادند بعد۶ماه چندنفر اومدن خونمون گفتن ک مادیدیم ساعت۴-۵عصر بود  دوتاماشین  چند نفر لباس شخصی ریس بسیج بوده و چندتاسپاهی یکی هم کلانتری اومدن ریختن تو خونه با ضرب و شتم دستاشو بستند  بردنش، تمام شاهدایی که  دیده بودن شب ازکلانتری میرن خونه تک تکشون میگن ک اگه چیزی بیان به ما بگن خودشونو را بعنوان قاتل میگیرن یا بچه هاشونو میبرند گفتن بخاطر این بود ک چیزی نگفتیم تا الان حتی اسم۱۲نفرشاهدو دادیم دادگاه ولی هیچکدومو احضارنکردن چون میدونستن اگه بیارنشون  حقیقتو میگن ک مامورا بودنش ،
توجه شما را به ادامه و شنیدن این گفتگو جلب مینماییم

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

5 − 3 =