آخرین گزارش از شرایط محمد نوریزاد زندانى سیاسى در دلنوشته اى از همسرشان فاطمه ملکى

الان در مسیر بازگشت به تهران هستم. در این رفت و برگشت، امیدمان هم رفت و برگشت. امیدوار بودیم وثیقه را بپذیرند. صبح امروز که به دادگاه تجدید نظر مشهد رفتیم فقط منشى دادگاه حضور داشت؛ ایشان به ما گفت منتظر بمانید؛ ساعت ده تشریف مى‌آورند. ساعت نه و نیم بود که مستشار دادگاه امدند؛ خدمتشان رسیدیم وگفتیم ما تمایل داریم شما وثیقه را بپذیرید تا مقدمات آزادی این عزیزان را فراهم کنیم. شتابان و باعجله گفتند: امروز قرار است راى را صادر کنیم، احتمالا تا یکشنبه به خودشان ابلاغ خواهد شد. گفتیم پس وثیقه را قبول نمى کنید؟گفتند مى‌توانید وثیقه را به دفتر بسپارید.  وثیقه همان بود که اعلام شده، گفتم: قرار بر صدور راى براى امروز بود و تعدیل وثیقه. گفتند: وقت ما را نگیرید مى خواهیم امروز خواندن پرونده را  تمام کنیم. پس، از اتاق بیرون آمدیم و در راهرو دادگاه به انتظار رییس دادگاه نشستیم. ساعت ده گذشته بود که ایشان آمدند. برعکس اقای مستشار، ایشان هیکلی ترکه‌ای و کشیده داشتند و استوار از  مقابل ما رد شدند و رفتند. بعد از چند دقیقه هم ما وارد اتاق شدیم. در اتاق ایشان بسته بود. منشی گفت: ایشان شما را نمی‌پذیرند و گفتند: وقتمان گرفته می شود. گفتم: من دیروز وقتم گرفته شد، ایشان نیامدند امروز هم ساعتی منتظر ایشان بودیم؛ بحث کردن با منشی دادگاه که با حوصله به صحبتهای ما توجه می‌کرد، نتیجه نداشت. بیرون امدیم. خانواد‌ه‌ی آقای سپهری که بشدت نگران حال برادرشان اقای محمد حسین سپهری بودند باید به زندان مراجعه می کردند. متاسفانه دادگاه پاسخ درستی به ایشان نداد. پس همگی به زندان مراجعه کردیم. مسئول بخش ملاقات زندان آقای خجسته کمال همکاری را کردند. طبق درخواست ما با بند آقای نوری زاد تماس گرفتند و از ایشان خواستند به ما تلفن بزنند. از آن طرف صداشان می‌آمد که هم آقای خواستار و آقای نوری زاد می‌گفتند: تا دوستان ما به بند ما منتقل نشوند ما تلفن نخواهیم زد! ….درود فرستادم به شرفشان که خود در بندند ولی استوار دربند دوستانشان که ظلم مضاعف در حقشان شده ایستاده اند.امیدوار شدم که هنوز مردانگی زنده است.درود بر شرفشان.
            فاطمه ملکی  ۹۸/۱۲/۲۲

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

5 − 4 =