گام به گام با گفتمان سیاسى روز ایران در برنامه ای از رادیو فرهنگ این هفته بخش نخست سکولاریسم ، تهیه ،تنظیم واجرا سارا فرزاد

دوستان عزیز وهمراهان صمیمی رادیو فرهنگ صمیمانه ترین درود های من سارا وهمکارانمان را در رادیو فرهنگ پذیرا باشید در اینجا تشکر می کنم از همه ی عزیزان که با اعلام بازخوردهاشون نسبت به برنامه موجبات دلگرمی من وهمکاران رادیو فرهنگ را فراهم اوردند با ارزوی بهترین ها برای شما وهمه ایرانیان سراسر دنیا : برنامه امروز را که در باب واژه سکولاریسم هست را شروع می کنم قبل از شروع برنامه خدمت شما عزیزان عرض می کنم که زین پس برنامه گام به گام با گفتمان سیاسی روز را در دوبخش برای شما عزیزان تهیه تنظیم واجرا می نمایم در گفتمان ۱ به واکاوای وبازشناسی واژه می پردازم ودر گفتمان دوم به تحلیل وتفسیر پیرامون چالش های موجود در باب همان واژه در جامعه ایران خواهم پرداخت.

در گفتمان دوم برنامه بیشتر هدفمان این است که با ارائه گزاره های متضاد ومتناقض درخصوص نظرات وتحلیل های متفاوت در مورد واژه ی مورد نظر به ایجاد فضایی پارادوکسیکال اقدام نماییم تا نتیجه گیری قضاوت وتحلیل نهایی توسط شما صورت گیرد

“سکولاریسم”

دنیاپرستى، اعتقاد به اصالت امور دنیوى، غیر دین گرایى، جدا شدن دین از دنیا، نادینى گرى، مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، عرف گرایى و تقّدس زدایى و در عربى به ِعلمانّیت تعبیر مى شود. سکولاریسم )secularism( واژه اى انگلیسى است که از ریشه ى لاتین seculum  به معناى این جهان، گرفته شده است و در فارسى از آن بههمچنین سکولاریسم نوعى ایدئولوژى است که ریشه در اخلاق طبیعى دارد و مبتنى بر وحى و امور فرا طبیعى نیست. این نظام فلسفى را اّولین بار جورج اچ.جى. هول یوک در حدود سال ۱۸۴۶ م. به طور رسمى در انگلستان مطرح کرد.

واژه ى سکولاریسم در کشورهایى با مذهب پروتستان مصطلح است، اما در کشورهایى با مذهب کاتولیک، از آن به واژه ى لائیسم )laicism( تعبیر مى شود. به طور کلی می توان گفت سکولاریسم یک خواهر معنوی به نام “لائیسیته” دارد که اینها در گذشته معنای مختلفی داشتند و همین طور متحول شدهاند و به هرحال هر دو واژه توجهشان به وجود داشته باشد. سکولاریسم بیشتر متوجه این بوده است که به دستگاه مذهبی این بوده که بین دستگاه مذهبی و دستگاه حکومت چه نوع رابطهای میتواند

اجازهی دخالت در حکومت را ندهد. در حالی که لائیسته اص ًلا در پی این بوده است که دستگاه مذهبی را کنترل هم بکند. این دو یک تفاوت مختصری با هم مدافعان عرف گرایى یا سکولاریسم، به طور آگاهانه، همه ى اشکال و صور دارند. ولی امروزه جکومت یک کشور لائیک و یک کشور سکولار هر دو بهیک معنا هستند

اعتقاد به امور ماوراى طبیعى را رد مى کنند و اصول غیردینى و یا ضددینى را بنیاد اخلاق شخصى و سازمان دهِى اجتماع قرار مى دهند.سکولارها معتقدند که براى تفسیر جهان نباید از زبان دینى استفاده کرد و تنها با زبان بشر مى توان جهان را کشف و تبیین نمود و علم و دانش بشر راه گشاى جهان بهتر و زندگى نیکوتر است خوب است بدانیم که . سکولاریسم، ایدئولوژى واحدى نیست، بلکه چنان که برت. اف گفته است، همان گونه که در جهان دین هاى مختلفى وجود دارند، انواع مختلف سکولاریسم نیز وجود دارند که هر یک هنجارها، ارزش ها و ساختار فلسفى متفاوتى را ارائه مى

دهند. آنچه میان انواع سکولاریسم مشترک است، تقابل میان دین و سکولاریسم است.براى سکولاریست ها، جهانى که در آن زندگى مى کنیم، خود سرچشمه ى نهایى ارجاع است؛ یعنى دنیا با استناد به خودش قابل فهم و کنترل است اما بر اساس ایمان دینى، معنا و ارزش حقیقى زندگى، بلکه کّل هستى را تنها با رجوع به معیشت و سیاست معرفى شده است. حکومت سکولار حکومتى است که با دین حقیقتى که برتر از کّل جهان است، مى توان دریافت. در عصر جدید، سکولاریسم به معناى کنار گذاشتن آگاهانه ى دین از صحنه ىضدّیت ندارد، اما دین را نه مبناى مشروعّیت خود قرار مى دهد و نه مبناى عمل خود.

سکولاریسم چیزى نیست جز علمى و عقلانى شدن تدبیر اجتماعى.

مى توانیم سکولاریسم را به این معنا هم بگیریم که دیگر در عرصه ى سیاست هیچ ارزش و دستور سنجش ناپذیرى وجود ندارد، یعنى ادب و مقام و منصب و قاعده اى نداریم که فوق نظارت عاّمه باشد.

وقتى مى گوییم حکومت سکولار است به این معناست که نه مشروعّیت خود را از دین کسب مى کند و نه احکام و قوانین عملى خود را پیشینه تاریخی سکولاریسم به قرن سیزدهم به بعد بازمی گردد. در این قرن، با فراهم آمدن مقدمات پیشرفت علم، به تدریج، تقابل و تعارض میان علم و دین به شکل های گوناگون ظهور یافت.

همچنین نهضت نوزایی در قرن چهاردهم و پانزدهم از ایتالیا آغاز گشت و حاملان فکریآن، بخصوص در قرن پانزدهم، مدعی بودند که دین تنها پاسخگوی مشکلات ونیازها نیست. یکی از زمینه های شکل گیری سکولاریسم در این زمان، اهتمامبیش از حد به علوم انسانی، مانند لغت، شعر، تاریخ و ادب، است. هدف این کار

تبیین رابطه انسان ها با یکدیگر و ایجاد تفاهم در جهت ایجاد جامعه برتر بود.

بدین سان، محور تمدن الهی بر انسان متمرکز گردید، در حالی که محور علومالهی تبیین رابطه انسان با خداوند است..

دورهٔ نوزایی یا دورهٔ نوزایش، جنبش فرهنگِی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد آغاز دورهٔ نو زایش را در سدهٔ ١۴ میلادی در شمال ایتالیا میدانند. این جنبش در سدهٔ ١۵ میلادی، شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس، یک تحول ٣٠٠ساله است که از فلورانس در ایتالیا آغاز شد و به عصر روشنگری در اروپا انجامید..فرهنگ عصر نوزایی یا رنسانس دارای ویژگی ها و مشخصه هایی است که آن را از عصر قرون وسطی متمایز می سازد; از جمله آنها کاهش حاکمیت کلیساست. فرهنگ عصر جدید، بیش از آنکه روحانی و دینی باشد، دنیوی است. دولت ها روزبه روز قومی تر شدند و جای کلیسا را، که بر فرهنگ جامعه نظارت داشت، گرفتند. دولت و پادشاه با اتحادی که با بازرگانان ثروتمند داشت، جای طبقه اشراف را گرفت و آن را در کشورهای گوناگون به نسبت های

متفاوت تقسیم کرد. از جمله دیگر مشخصه های عصر نوزایی

، افزایش قدرت علم است که زمینه ای قوی شد برای قوت گرفتن وریشه یافتن تفکرات سکولاریسم از جمله کسانی که کشفیات ونظراتشان نقش موثری در سر تطور وتحول سکولاریسم در قرن چهاردهم وپانزدهم ایفا کرد می توانیم به دانتی ، پتر ارک، باروت،کپرنیک ونظریه علم گرایی،گالیله ونظریهً علمی او وداوینچی د ر باب علم مهندسی ومعماری اشاره کرد

مونتنی )۱۵۹۲ -۱۵۳۳( از دیگر متفکران عصر نهضت فکری است. اگر ما به دو منبع شناخت برای معرفت معتقد باشیم –

یکی حواس و دیگری خرد مونتنی، که احیا کننده مکتب »شک « در عصر جدید است می باشد پیشتازان این حرکت فکری لوتر، کالون و لوپولا بودند. لوتر برخی مراجع قدرت کلیسا را به معارضه طلبید تا حقانیت برخی اعمال خودشان نظیر بخشش گناهان، را با دلیل اثبات کند در اواخر قرن شانزدهم وابتدای قرن ۱۷شکوفایی جریان تجربه گرایی انگلستان و مذهب عقلایی در این سده رخ داد. فرانسیس بیکن نماینده تجربه گرایی و رنه دکارت بنیانگذار عقل گرایی است که هر دو مکتب بر ویرانه های فلسفه قرون وسطی بنیان نهاده شده اند

جریان تجربه گرایی، عقل گرایی و شک گرایی ونیز مادی گرایی وعقل مداری دوویژگی مهم جو سیاسی قرن ۱۷ بود که در قرن هفدهم و قرون پس از آن تداوم پیدا کرد. جان لاک )۱۶۳۲-۱۷۰۴ م( با جدایی سلطه دنیایی از سلط کلیسایی و منع کلیسا از دخالت در سیاست، گامی استوار به سوی سکولاریس

برداشت. به طور کلی، در قرن هفدهم، کلیسا خطر افکار آزادی خواهان را احساس کرد و خواهان مقابله شدید با آن شد.

. به طور کلی، در قرن هفدهم، کلیسا خطر افکار آزادی خواهان را احساس کرد و خواهان مقابله شدید با آن شد. سده هجدهم عصر روشنگری نام گرفته است. بسیاری از متفکران این عصر بر معرفت عقلی تکیه کرده اند. گروهی نیز بر تجربه تاکید داشتند که با مطرح شدن نظریه »ذره انگاری « شکل جدیدی به خود گرفته است. برکلی و لایب نیتس مشربی تجربی دارند. هیوم شک گراست و کانت بزرگ ترین فیلسوف این عصر از تعاطی حس و تجربه با عقل گرایی، دستگاه فکری جدیدی را بنیان می نهد.تفکر سکولاریسم در قرن نوزدهم تداوم یافت و شفاف تر گردید. برخی از نظریه پردازان مهم در این زمینه عبارتند از: داروین که انتشار نظریاتش در جهان اسلام موجی از تعارضات فکری ایجاد کرد

آگوست کنت )۱۸۰۴-۱۸۷۲ م( از دیگر نظریه پردازان رهیافت اومانیسم است.

وی حیات بشری را به سه مرحله تقسیم کرد و دین را متناسب با مرحله ابتدایی حیات بشر دانست و مرحله سوم را، که امروزه در غرب سیطره یافته است، متکی بر روش علمی انگاشت که دین در آن جایگاهی ندارد سده نوزدهم تداوم مکتب کانت است که گرایش های گوناگونی در آن مطرح شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مذهب معنوی مطلق هگل، بدبینی شوپنهاور و مشرب تحصلی کنت نیز نظریه هایی بر مبنای مکتب کانت می باشند.

نیوباخ )۱۸۰۴-۱۸۷۲م( مهم ترین پایه گذار سکولاریسم الحادی است. وی به طور صریح، مدعی است که محور دین خدا نیست، بلکه انسان است و دین ساخته و پرداخته دست انسان می باشد

مارکس )۱۸۱۸-۱۸۸۳( از دیگر نظریه پردازانی می باشد که به شدت از باخ متاثر است. وی باخ را مارتین لوتر دوم می داند

در تداوم نگرش مارکسیستی، مارکسیسم – لنینیسم در بخشی از اروپا به عنوان آیینی جدید جایگزین مسیحیت گشت

. فروید )۱۹۳۹ -۱۸۵۶( با نگرش روان شناختی، دیدگاه باخ و مارکس را تکمیل کرد. از نظر او، همان گونه که کودک در دوران طفولیت محتاج پدری است که از او حمایت و نگهداری کند، در دوران جوانی و پیری نیز محتاج پدر آسمانی است. از این رو، مساله ای به عنوان دین و خدا اختراع نموده است. از دیگر فلاسفه این قرن فیخته ) ۱۹۰۰- ۱۸۴۴( بود که ملحد و منکر وجود

خداوند بود. جان پل سارتر )۱۹۸۰- ۱۹۰۵( نیز از فلاسفه این سده به شمار می آید که همچون فیخته منکرخداوند بود و ادعا می کرد که انسان در سایه اختیار و آزادی، جوهر وجودی خود را به تعالی می رساند. به پایان اولین بخش از برنامه سکو.لاریسم رسیدیم هفته اینده با شما خوبان دنبال می کنیم بخش دوم را که در خصوص چالش ایران در باب سکولارسیم می باشد از دیدصاحب نظران تا شنیداری دیگر

در کرانه ی بی انتهای مهربانی های بی ریا بمانید

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

شانزده − یک =