اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حل معما نه تو خوانی و نه من، دلنوشته اى از هوریه فرج زاده:

در چهلمین روز عزای هزار ساله ای  که جامعه با ان درگیر است خبر ازادی کسی را از زندان بشنوی که برای زندانی نبودن و اعدام نکردن ،گام به گام و مو به مو راه طی کرده و شادی که همچون گیسوان ابشار گونه اش دل داغ خورده ای را حتی برای لحـــظه ای خُنک میکند
نرگسی که از این خبر آشفته میشود بوی گل محمدی را با خود میاورد
ازادی نرگس محمدی چنان شیرین است که تا چند لحـــظـه اول خبر مرگ صدای ارامش امواج و بوی نم باران را به خیال ادمی نمی قبولاند
اری این بار استادشجریانِ ، شجر قامت رخت ارامش ابدی را بر تن خود کرد و صدایش را بر جایگذاشت
این دو خبر همچون اتفاقات ، حوادث تلخ و شیرین در حال گذار یک غریبگی و دوگانگی را بوجود میاورد همچون مشامی که از تنفس چندین رایحه  تند و ارام سرگردان میشود
آری این روز تلخ است همچون مرگ استاد محمد رضا شجریان
وشیرین است همچون آزادی بانو نرگس محمدی
هوریه فرج زاده طارانی

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

شش + پانزده =