دلنوشته مادربهنودرمضانی از جانباختگان در۴شنبه سوری سال۸٩

چه ناباورانه ۱۰ سال از پروازت گذشت پسر شجاع و قشنگم.
شبی که خبر پروازت را شنیدم پیش خود تصور این را هم نمی کردم که دوام بیاورم و شاهد دهمین سالگرد کوچت باشم.
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
باورم نمی شود چگونه توانستم طاقت بیاورم دلبندم. همانا خواست خدا در این است که باشم تا شاهد رذالت کوردلان و نامردمان ظالمی باشم که وحشیانه با باتوم و شوکر و لگد جان عزیزت را گرفتند.
باشد که پیروزی حق بر باطل ، صلح بر خشونت و آزادی بر اسارت محقق گردد.
برپایی جشن و شادی و پایکوبی در چهارشنبه آخر سال ، سنت دیرینه ایرانیان است. بهنود جوانم به پاس این سنت با همدلانش گرد هم آمدند تا خاطره ای بسازنند اما غافل از اینکه جغد شوم دشمن در کمینشان بود و شادمانی شان را برنتابید و بهنود جوانم را در کف خیابان زیر وحشیانه ترین لگدهای قرون وسطایی قرار دادند وجانش را گرفتند. غافل از اینکه این یزیدیان هرگز با خود فکر نمی کردند که آیا پاسخ شادی و پایکوبی مرگ است؟ اینکه این فرزند وطن پدر و مادری دارد که با خون دل جوانشان را به ثمر رسانده و چشم به راهش هستند. آخر به چه گناهی کوردلان ظالم؟؟ ده سال است که ما را به عزا نشانده اید تا شاید بتوانید بر مسندتان محکم تر بنشینید ولی کور خواندید.
ما دردمندیم اما همدردانی داریم که فرزندانشان با همین کوردلی و قساوت در کف خیابان کشته شدند.
تاریخ گواهی داده که از خون جوانان وطن لاله ها و جوانه هایی می روید که خواب را برایتان حرام خواهند کرد و خودتان آرزوی مرگ خواهید کرد.
وعده خدا حق است و دست یافتنی و به زودی محقق خواهد شد. (“بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ”)
✍🏻 اسفند ۹۹
مادربهنودرمضانی
کشته شده در۴شنبه سوری سال۸۸

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

چهارده + 7 =