دمى با حافظ خوش لهجه ى خوش آواز شيرين سخن از راديو فرهنگ در برنامه اى از سعيد اوحدى

با درودهايى به بلنداى آسمان و گرماى خورشيد:
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی
که فلک دیدم و در قصدِ دلِ دانا بود
در برنامه امروز و در پيوند سلسله گفتارها ى حافظ خوش لهجه خوش آواز يارى جستم از پژوهش ژرف استاد زنده ياد سعيد نياز كرمانى و حافظ پانزده جلدي به اهتمام وى و در برنامه امروز بخش سوم  از اين مجموعه را بنام ” چرا حافظ” نوشته استاد زنده ياد ” نياز كرمانى”راى دوستان گرامى فراهم آورده ام از جلد سوم  ،محمد صادق (سعید) نیاز كرمانى فرزند میرزا کوچک ، شاعر، ترانه سرا و نویسنده توانای معاصر در سال ١٣١٨ در قریه العرب از توابع کرمان به دنیا آمد. او سال‌ها سردبیرى چند مجله در تهران را به عهده داشت نخستین كتابى كه از نیاز كرمانى منتشر شد «برگزیده شاهنامه» بود که بعدها در ژاپن هم ترجمه و منتشر شد. نمونه هايى از پژوهش هاى ژرف استاد زنده ياد ميتوان به اين مجموعه ها اشاره كرد: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت،  حافظ شناسی، ۱۵جلدى ، در روشنای عشق (مجموعه شعر)، در کوچه‌های خلوت شب، خمسه خواجوی کرمانی/ به تصحیح سعید نیاز کرمانی، استاد گرانمايه شامگاه ١٢ شهریور ۱۳۹۳ در ٧٥ سالگى به علت نارسایی کلیوی در بیمارستان سیدالشهدای کرمان درگذشت و در قطعه هنرمندان کرمان به خاک سپرده شد. ياد و نامشان گرامى، اين مجموعه ١٥ جلدى داراى ٣٥٩٠  صفحه ميباشد ، جلد يك تا پنج ١١٥٢ ، جلد شش تا ده ١٢٢٤ و جلد يازده تا پانزده ١٢١٤ صفحه ميباشد , در اين سلسله گفتارها بهره جسته ام از  بزرگانى همانند : محمد جعفرمحجوب ، على دشتى، خانلرى ،علامه قروينى، قاسم غنى، مسعود فرزاد، حسينعلى هروى، شرح سودى، سعيد نياز كرمانى ، پژمان بختيارى، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، عبدالرحيم خلخالى، جلالى نائبنى ، نذير احمد، محمد قدسى ، ايرج افشار، اديب برومند، خطيب رهبر ، صادق سجادى، محمودى بختيارى ، رشيد عيوضى ، اكبر بهراميان ، يحيى قريب، على اكبر رزاز ، محمدعلى ندوشن ،محمود هومن، اسماعيل خويى ، جواداقبال، اسماعيل خدابنده و بسيار ديگر از  فرهيخته گان شعر و ادب پارسى  ، اكنون با بهره جويى از دانش  بزرگانى كه نام بردم برنامه را ادامه ميدهم از ديوان حافظ به اهتمام استاد زنده ياد انجوى شيرازى و در آشنايى با اين مجموعه گرانقدر  شرح چند غزل را براى دوستان ارمغان دارم “پیرِ گلرنگِ من اندر حقِ اَزْرَق پوشان/رخصتِ خُبث نداد ار نه حکایت‌ها بود”  دوستان را به مهر و شادى ميسپارم  و تا شنودى ديگر بدرود

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

2 × سه =