شب گذشته نهم مردادماه ١٣٩۶ ساعت ٢٢ رسول بداقی بازرس کانون صنفی معلمان تهران از ندامتگاه تهران بزرگ آزاد شد

چرا من درسکوت راهی زندان شدم؟
دلنوشته رسول بداقی پس از آزادى :

درود برفرهنگیان شریف
باعرض ادب واحترام به پیشگاه باشکوه معلمان ارجمند،اینجانب از ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ تا ۹ مرداد ۱۳۹۶ نزدیک به دوماه درندامتگاه تهران بزرگ (زندان تازه سازی درکویرحسن آباد قم )زندانی بودم،بگذریم که این زندان به فینال زندانها شناخته شده است،اما من نام آنراجهنمی درکویرمی نامم،زیرامن در۷ سال زندانهای رجایی شهر،اوین وکچویی،حتی در۷ماه انفرادی به اندازه ی این دوماه شکنجه نشدم.
بگذریم …
داستان وضعیت این زندان مفصل است،و درآینده ی نه چندان دور وضعیت این زندان را برای همکاران شریف وانسانهای بشردوست گزارش خواهم کرد.
اماچرا من زندان رفتم،وچراهنگام رفتن به زندان،همکاران را خبردارنکردم؟
در خرداد ۹۵ آقای محمودبهشتی،دوست وهم‌ اندیش ما پس از ۲۳روزاعتصاب غذا برای درمان ازاوین به بیمارستان هزارتختخوابی(امام خمینی) اعزام شد،من فقط یکی دوهفته بود،که پس از۷سال اززندان آزادشده بودم،بسیاری ازهمکاران براین باوربودند،که من به ملاقات محمود نروم،تلاش کردم که به دستورهمکاران باشم،امانتوانستم خودم رامتقاعدکنم،ورفتم تا محمودراببینم،مامورین حراست زندان دم در ایستاده بودندوجلوی من را گرفتند،پس ازسلام واحوالپرسی ازآنان خواهش کردم ،اجازه بدهند،وارد سالن شوم،آنها اجازه ندادند،ازمن خواستند،ده دقیقه صبرکنم،پس ازده دقیقه آنان گفتند،ده دقیقه ی دیگر صبرکنم،اما پس ازنیم ساعت آنان گفتند،حق ملاقات نداری،من هم‌ ناراحت شدم،وداد زدم که من باید به ملاقات دوستم بروم،دادزدن من همانا و حمله ی شش/هفت نفر مرد قوی هیکل همان!
من ناچاراً به دفاع ازخودپرداختم،پلیس بیمارستان وارد عمل شد،به دستان من دستبند زدند،پس از نوشتن گزارش مرا راهی کلانتری چهارراه ولیعصر کردند،مسئولین کلانتری به خاطر دخالت نیروهای بی نام ونشان بسیار متاسف شدند،کلانتری نامه ی آزادی مرا نوشت وبرای ختم پرونده مراراهی دادسرای روزنامه ی رسمی(پارک شهرتهران )کرد،دادسرای پارک شهرعدم صلاحیت زد،وپرونده را به دادسرای مقدس اوین ارجاع داد،ما به کلانتری برگشتیم ، رئیس کلانتری اصرارداشت که همان شب نگذارد این معلم(من) درزندان بمانم،امابه اعتراف خودشان کاری ازدستشان برنمی آمد. جعفرابراهیمی وشهرام حیدری هم همراه من بودند، کلانتری چهاراه ولیعصر باتاسف ازمن می پرسید،تو که هستی وچرا عده ای برایت پرونده سازی کرده و حتی نیروی انتظامی را تحت فشار قرار می دهند،که توآزادنشوی؟
بالاخره فردای آن شب من راهی دادسرای مقدس وسپس زندان اوین شدم، شش/هفت روزدر زندان اوین بودم، اماباقرارکفالت شهرام حیدری معلم اسلامشهری ودوست خودم،آزاد شدم، یکسال مرتب پرونده ی من دردادگاه قدوسی ( میدان ونک) درجریان بود، قاضی پرونده به بهانه ی اینکه من نیم ساعت دیربه دادگاه رسیده ام، حکم ۴ماه زندان به اتهام(تمرد ازمامورین دولت درحین انجام وظیفه)بطور غیابی صادر کرد،من اعتراض کردم ،ودفاع آخررا بطورکتبی ارائه دادم،اما سودی نداشت،دردادگاه تجدید نظرهم حکم تاییدشد،شعبه یک دادسرای مقدس اوین جناب عباسی مرا احضارکرد،دراین حکم یادآوری شده بود، درصورت عدم مراجعه،حکم جلب صادر خواهد شد.
اینجانب به خاطرجلوگیری ازافزایش تنش های موجودمیان فرهنگیان عزیز،وتمرکزبیشتر روی تلاش برای آزادی آقایان اسماعیل عبدی ومحسن عمرانی، وهمچنین جلوگیری ازنگرانی بیش ازپیش همکاران عزیز نخواستم،خبرزندانی شدن خودم رسانه ای شود،به این خاطرازهمه ی همکاران شریف وهیات مدیره ی کانونهای صنفی معلمان کشور پوزش می خواهم.
بالاخره در نهم مردادماه ۱۳۹۶ طبق قانون “مرخصی منجر به آزادی” به دستور رئیس زندان وبااستفاده از اختیاراتی که رئیس زندان برای زندانیان زیر۶ماه دارد،بااحتساب دوران بازداشت پس ازدو ماه اززندان تهران بزرگ آزاد شدم.

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

چهار × 5 =