جهانگیرنامه بخش دهم بیست وچهارم خرداد ۱۳۹۴

درود و مهر : بخش دهم و پایانى منظومه بسیار شیوا و دلنشین جهانگیر نامه را امروز در رادیو فرهنگ پیشکش دارم به دوستاران فرهنگ ایرانزمین ، این منظومه ارجمند شامل ۶٠٢٩ بیت میباشد و داستان جهانگیر پسر رستم است و سراینده که قاسم مادح نام دارد و در سده هفتم میزیسته تلاش نموده تا داستانى شبیه رستم و سهراب ولى از سرانجام غم انگیز آن برکنار باشد ، زیرا در شاهنامه فردوسى بزرگ سهراب به دست پدر کشته میشود و در اینجا پس از جنگى سخت به آشنایى پدر و پسر مى انجامد و  پایان شادى بخشى در پیشگاه خواننده قرار میگیرد به چند بیت پایانى و آشنایى پدر و پسر پس از پانزده سال دورى نگاهى داشته باشیم :

چو رستم فرامرز یل را بدید
بیفتاد بیهوش و دم در کشید
جهانگیر برخاست از جاى خوبش
جگر پر ز خون و دل از درد ، ریش
جهانگیر در پاى رستم فتاد
شد از هوش آن پهلو پاکزاد
چو رستم از آن بیهشى هوش یافت
جهانگیر یل را در آغوش یافت
گرفتش ببر رستم پهلوان
به پیرانه سر گشت از نو جوان
جهانگیر شرمنده از کار خویش
ستاده ز خجلت سرافکنده پیش
دل لشکرى شاد شد سر بسر
گشودند آسودگى را کمر

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

پانزده − چهار =